خودکشي زنان در کشورهای کمتر توسعه یافته معلول عبوربه جامعه مدرن است
. دور کیم جامعه شناس معروف فرانسوی در این مورد می گوید در جوامع سنتي هنجارهايي وجود دارد که در حکم بازدارنده هاي دروني يا داخلي هستند و آسيبهاي اجتماعي را پايين نگه مي دارند اما با عبور به جامعه صنعتي اين بازدارنده ها و ارزشها فرو مي ريزد و در نتيجه آمار جرم از جمله خودکشي بالا مي رود.مثلا در مناطقي که سنتها در آنها قويتر است مانند آذربايجان ، کردستان و حتي سيستان و بلوچستان خودکشي بيشتر است زيرا آگاهي از آنچه در عصر ارتباطات و بيرون از اين مناطق اتفاق مي افتد افراد را دچار تعارضي وحشتناک مي کند که براي بسياري قابل تحمل نيست.گفتم: بدوم تا تو همه فاصلهها را تا زودتر از واقعه گويم گلهها را
چون آينه پيش تو نشستم که ببينی در من اثر سختترين زلزلهها را
پر نقشتر از فرش دلم بافتهای نيست از بس که گره زد به گره حوصلهها را
ما تلخی نه گفتنمان را که چشيديم وقت است بنوشيم از اين پس بلهها را
بگذار ببينيم بر اين جغد نشسته يک بار دگر پر زدن چلچلهها را
يک بار هم ای عشق من از عقل مينديش بگذار که دل حل بکند مسئلهها را
( شاعر بهمنی )
گروهي از دانشمندان در امريکا ماده روغني را کشف کردند که اشتهاي انسان را کاهش مي دهد
.گروهي از دانشمندان در امريکا ماده روغني را کشف کرده اند که روده هاي انسان ان را توليد مي کند. اين ماده به مغز دستور مي دهد تا از خوردن جلوگيري کند . کشف اين ماده انقلابي در مبارزه با چاقي است اين گروه علمي اعلام کردند.. توانسته اند از طريق اين ماده در ميزان غذاهايي که موش هاي آزمايشگاهي مي خورند، دخل و تصرف کنند.اين پژوهشگران خاطرنشان کردند..هنگامي که به موش ها غذاهاي پرچرب داده شده است اين ماده به طور فراوان در خون وارد مي شد و احساس عدم گرسنگي در آنان رخ مي داد.آنان اعلام کردند..که افزايش اين ماده در خون با مصرف غذاهي پرچرب حاصل شده است و غذاهي پروتئيني و گياهي در افزايش ترشح اين ماده روغني تاثير نداشته اند.اين پژوهشگران اعلام کردند.. هنگامي که به اين موش ها اين ماده تزريق شد اشتهاي انان کم و وزن انان کاهش يافت.مثل من با من
و حتى مثل تن با من
تو هم با من نبودي
آنكه مى پنداشتم بايد هوا باشد
و يا حتى گمان مى كردم این تو
بايد از خيل خبرچينان جدا باشد
تو هم با من نبودي
تو هم از ما نبودي
آنكه ذات درد را بايد صدا باشد
و يا با من چنان همسفره ى شب
بايد از جنس من و عشق و خدا باشد
تو هم از ما نبودي
تو هم مومن نبودى بر گليم ما
و حتى در حريم ما
ساده دل بودم كه مى پنداشتم
دستان نااهل تو بايد مثل هر عاشق رها باشد
تو هم از ما نبودي
اى يار
اى آوار
اى سيل مصيبت بار
![]()
همین طور که نشسته ام و دست هایم را روی شقیقه هایم گذاشته ام دلم میخواهد به یک جای دور دور بروم.خالی از دغدغه ها...بدون رنگ و ریاها... خالی از تکلف ها... سبکبال وآزاد...
اوج گرفتن در آسمان آبی، شنا تا قعر اقیانوس هارا تجربه کنم..سیاهی را پاک و سفیدی را جایگزین کنم...درد را از دل های دردمند..تباهی را از جسم های بی روح...دروغ ها را از
لبان ناپاک بزدایم...
آه که چه قدر زیبا میشود شنیدن نغمه قناری نه از هجران بلکه از شور وصل.رقص برگ ها نه از جفای باد که از طراوت شبنم... کوله بار سفر بسته ام و می خواهم بروم ولی ناگهان صدای زیبایی من را به خود می آورد:
"مامان ظهر که بیام حتما حتما خانه هستی؟"
من پاکی و یکرنگی را در کلام بی ریای اومی یابم و عشق را در چشمان سیاه گیرایش. که هنوز دستخوش ناپاکی زمانه نشده و میگویم:انشا ا....
بدون ملاحظه ايام را ميگذرانيم، خيلي کم ميخنديم، خيلي تند رانندگي ميکنيم، خيلي زود عصباني ميشويم، تا ديروقت بيدار ميمانيم، خيلي خسته از خواب برميخيزيم، خيلي کم مطالعه ميکنيم، اغلب اوقات تلويزيون نگاه ميکنيم و خيلي بندرت دعا ميکنيم. چندين برابر مايملک داريم اما ارزشهايمان کمتر شده است. خيلي زياد صحبت ميکنيم، به اندازه کافي دوست نميداريم و خيلي زياد دروغ ميگوييم. زندگي ساختن را ياد گرفته ايم اما نه زندگي کردن را. ما امروزه خانه هاي بزرگتر اما خانواده هاي کوچکتر، مدارک تحصيلي بالاتر اما درک عمومي پايين تر، آگاهي بيشتر اما قدرت تشخيص کمتر داريم. تنها به زندگي سالهاي عمر را افزوده ايم و نه زندگي را به سالهاي عمرمان.ما ساختمانهاي بلندتر داريم اما طبع کوتاه تر. بزرگراه هاي پهن تر اما ديدگاه هاي باريکتر. بيشتر خرج ميکنيم اما کمتر داريم، بيشتر ميخريم اما کمتر لذت ميبريم. ما تا ماه رفته و برگشته ايم اما قادر نيستيم براي ملاقات همسايه جديدمان از يک سوي خيابان به آن سو برويم. فضا بيرون را فتح کرده ايم اما نه فضا درون را، ما اتم را شکافته ايم اما نه تعصب خود را. بيشتر مينويسيم اما کمتر ياد ميگيريم، بيشتر برنامه ميريزيم اما کمتر به انجام ميرسانيم. عجله کردن را آموخته ايم و نه صبر کردن. درآمدهاي بالاتري داريم اما اصول اخلاقي پايين تر. کامپيوترهاي بيشتري ميسازيم تا اطلاعات بيشتري نگهداري کنيم، تا رونوشت هاي بيشتري توليد کنيم، اما ارتباطات کمتري داريم. ما کميت بيشتر اما کيفيت کمتري داريم. مردان بلند قامت اما شخصيت هاي پست، سودهاي کلان اما روابط سطحي . فرصت بيشتر اما تفريح کمتر، تنوع غذاي بيشتر اما تغذيه ناسالم تر. درآمد بيشتر اما طلاق بيشتر؛ منازل رويايي اما خانواده هاي از هم پاشيده. بدين دليل است که پيشنهاد ميکنم از امروز شما هيچ چيز را براي موقعيتهاي خاص نگذاريد، زيرا هر روز زندگي يک موقعيت خاص است. در جستجو دانش باشيد، بيشتر بخوانيد، در ايوان بنشينيد و منظره را تحسين کنيد بدون آنکه توجهي به نيازهايتان داشته باشيد. زمان بيشتري را با خانواده و دوستانتان بگذرانيد، غذاي مورد علاقه تان را بخوريد و جاهايي را که دوست داريد ببينيد. زندگي فقط حفظ بقاء نيست، بلکه زنجيره اي ازلحظه هاي لذتبخش است. از جام کريستال خود استفاده کنيد، بهترين عطرتان را براي روز مبادا نگه نداريد و هر لحظه که دوست داريد از آن استفاده کنيد.عباراتي مانند ”يکي از اين روزها“ و ”روزي“ را از فرهنگ لغت خود خارج کنيد. بياييد نامه اي را که قصد داشتيم ”يکي از اين روزها“ بنويسيم همين امروز بنويسيم. بياييد به خانواده و دوستانمان بگوييم که چقدر آنها را دوست داريم. هيچ چيزي را که ميتواند به خنده و شادي شما بيفزايد به تاُخير نيندازيد.
