دلم گرفته از این سکوت غمبار شب
آسمان صاف است ولی پر ز ماتم وتب
هم رهی نیست در این خلوت بی نور ونوا
مرهمی نیست کند درد مرا باز دوا
میکده خاموش .ساقی درخواب وجام خالی
جسمم خموده و بی روح و پوشالی....
از این حجاب تن چگونه پرده بدرم؟
با کدامین پا تا امواج دریا باید بدوم؟
خسته ام .خسته و بی روح و غمناکم
سکوتم .شاهد جسم رنجورم
ای دلم ای شریک هر آنم
چگونه من غم ز رویت بزدایم؟
+ نوشته شده توسط Dr Nooshin Amini در جمعه 25 خرداد1386 و ساعت
1:39 AM |

